اگرچه جریانات ضدانقلاب اخیر تمام توان خود را بسیج کردند تا نه نتایج انتخابات که مشروعیتنظام را خدشه دار کنند، تدبیر رهبر انقلاب و حضور مردم اما این همه را به بن بست کشاند و غائله فتنه را یکسره کرد. کار سبزها به جایی رسید که از روی ناچاری "آگاهی بخشی" را به عنوان استراتژی اصلی خود برگزیدند! و این خود اعترافی بزرگ بود به فقدان پشتوانه مردمی معترضان.
به گزارش رجانیوز در این میان برخی مواضع دوپهلو و برخی نقش آفرینی ها قابل توجه بود. نقش آفرینی هایی که می رفت تا بلکه امکان تداوم بقای کشتی به گل نشسته معترضان را فراهم آورد. نقش آفرینی های عفت هاشمی رفسنجانی و سخنان تحریک آمیز او در روز انتخابات، حضور فائزه هاشمی رفسنجانی در تجمعات غیرقانونی خیابانی و نیز انتقال تجربیات مهدی هاشمی در کمیته صیانت از آراء همه و همه هدف مشترکی را به نمایش می گذاشت که برخی اعضای خانواده هاشمی نیز خواه نا خواه به سوی آن گام برمی دارند. این همه اما با تغافل قوه قضائیه مسکوت باقی ماند.
مشکل شاید برگشتن جایگاه رهبری به محل اصلی خود بود. فائزه می گفت در زمان پدرش و در دوره خاتمی آقا، آقا نبوده و با روی کار آمدن احمدی نژاد تازه آقا شده است! پیشتر باربارا اسلیون خبرنگار واشنگتن پست که مصاحبه ای با مهدی هاشمی قبل از انتخابات نهم ترتیب داده بود، می گفت هاشمی در حالی که بر روی یک گونی پول در دفتر خود نشسته بوده گفته پدرش در صورت پیروزی در انتخابات، نقش رهبری را بی تاثیر خواهد کرد. این حرفی بود که در ایران جنجال بسیار آفرید و سرانجام هم تکذیب شد.
در واقع با زمینه هایی از این دست بود که بعد از انتخابات سال 88 تمام توان و ظرفیت جریان دوم خرداد و جریان کارگزاران بسیج شد تا شکست سنگین انتخاباتی را به پیروزی بدل کند. رسانه های بیگانه هم به صورت گسترده در اختیار معترضان قرار گرفت تا از کشته شدن ندا آقاسلطان و ربوده شدن عاطفه امام بگویند و بنویسند و جلسات ختم شهدای ساختگی جنبش سبز را انعکاس دهند. آنچه در این میان جایی نداشت آبروی نظامی بود که به همت امام و به قیمت خون شهدا به ثمر رسیده بود.
تمام تلاش های صورت گرفته طی این مدت اما در نهایت به بن بست رسید و مردم در 9 دی و 22 بهمن مهر پایانی بر قائله های خیابانی زدند و اکنون از پس این همه دیگر نمی توان فتنه را موضوع اول کشور دانست.
اکنون وقت اضافه ای است که در آن آخرین تلاش های بی حاصل قرار است متوجه پیکر نیمه جان اصلاحات شود. وقت اضافه ای که پرچمدار آن طبعا دیگر نمی تواند چهره های سوخته و تاریخ مصرف گذشته ای چون میرحسین و کروبی باشد. بازی در وقت اضافه ملزومات خاص خود را می طلبد. مواضع احساسی کسی چون میرحسین به اندازه کافی کار دست اصلاحات داده است.
همان زمان که در آستانه انتخابات دهم پروژه "نه احمدی نژاد" با مطرح شدن سلسله طرح های ائتلافی و نقش آفرینی چهره هایی چون محسن رضایی کلید خورد، عطریانفر لب به سخن گشود و از خبری گفت که توجه زیادی را به خود جلب کرد. عطریانفر تصریح کرد که رهبری اصلاحات را هاشمی برعهده گرفته است. این در واقع پشت پرده ای بود که احمدی نژاد هم در مناظره ها از آن سخن به میان آورد و البته کسانی چون علی مطهری که درک و تحلیل درستی از ماجرا نداشتند، آن را به انکار نشستند.
اکنون به نظر نقش آفرینی در وقت اضافه باز هم بر دوش هاشمی افتاده است. هاشمی رفسنجانی همچون دو مهره سوخته اصلاح طلبان این بار اما به بهانه 12 فروردین مصاحبه ای ویدئویی با سایت خود ترتیب داد که حاوی پیام نوروزی نیز بود! در این مصاحبه تمام تلاش ها حول تعریف بازی جدیدی سامان می یابد که در آن مثل همیشه هاشمی باید نقش محور اعتدالی را بازی کند تا با نفی آنچه افراط و تفریط لقب خواهد گرفت، بتواند بخشی از بدنه شکست خورده اصلاحات خصوصا جریان کارگزاران را آزاد کند.
چینش سوال هایی که از رو خوانده می شوند و طبعا قبلا به اطلاع رییس مجلس خبرگان رسیده است، مسیر ترسیم این فضا را تسهیل می کند. خبرنگار باز دعوای جمهوریت و اسلامیت را پیش می کشد تا به این بهانه دوقطبی افراط و تفریط را شکل دهد و زمین بازی جدید را سامان بخشد.
هاشمی می گوید:«...در آن زمان هم اینها بود. یعنی عدهای جمهوری بدون اسلام میخواستند که آنها هم خودشان سکولار نبودند ولی میگفتند همین کلمه کافی است. عدهای هم بودند که خیلی صریح میگفتند، تحجر همان موقع هم بود. بعضیها موافق جمهوریت هم نبودند، منتها صدای آنها خیلی رسا نبود، چون آنها در انقلاب شرکت نداشتند. اما آن طرفیها زیاد بودند. الان در داخل ایران صدای متحجرین مقداری از آنها بلندتر شدهاست. گرچه در فضای جهانی شاید آن صداها بلندتر باشد.»
مقصود رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این فرازها کاملا مشخص است. مصاحبه ویدئویی هاشمی آن گاه توجه بیشتری را به خود جلب می کند که از اتفاقات و حوادث ناگوار سال88 از او سوال می شود. مصاحبه کننده می پرسد:«سال ۱۳۸۸ را با برخی از اتفاقات و حوادث ناگوار پشت سر گذاشتیم و در این زمان با حضرت عالی از سال ۱۳۵۸ سخن گفتیم. تلاشهای بسیاری بر شبیه سازی تاریخی این ۲ سال در حال حاضر صورت گرفته است. تحلیل حضرت عالی راجع به صحت و سقم این تلاشها چیست؟ آیا به راستی فضای سیاسی سال ۸۸ جمهوری اسلامی منطبق با فضای سال ۵۸ است؟»
و هاشمی جواب می دهد:«فکر نمیکنم این تشبیه درست باشد! آنهایی که الان به عنوان معترض یا منتقد در خیابانها آمدند و صحبت کردند اکثریت قاطعشان وفادار به نظام هستند. یعنی جمهوری اسلامی و قانون اساسی را با همه موازین آن قبول دارند.»
در حالی که مردم تکلیف خود را با اغتشاشگران مشخص کرده اند و چیزی به نام 13 میلیون و 24 میلیون وجود ندارد، هاشمی همچنان ترجیح می دهد از لفظ معترض یا منتقد(!) استفاده کند و با ظرافتی درخور عنوان مردم را بر معترضین بار نماید.
آنچه اهمیت دارد شناخت مختصات این بازی است. بازی ای که در وقت اضافه صورت می پذیرد و کاملا عادی هم جلوه داده می شود. در این پازل جدید برخی در جریان ارزشی نیز باید در حکم مهره های بازی وارد میدان شوند و حلقه های پازل را تکمیل کنند. هدف در این بازی تغییر جبهه بندی نظام-ضدنظام به جبهه بندی افراط-تفریط یا منتقدان-متحجران است. این همان آرایشی است که در طول این مدت نیز برخی از به اصطلاح اصولگرایان خواسته یا ناخواسته درصدد تبیین آن بودند تا دعوای با نظام را به یک اختلاف نظر درون نظام بر سر موضوعی چون نتیجه انتخابات تقلیل دهند و در یک بداخلاقی جزئی خلاصه کنند.
این البته تنها شروع بازی در وقت اضافه است و پایان آن می تواند فرجام خوبی برای بازیگرانش نداشته باشد. البته پیش بینی می شود با توجه به هوشیاری مردم، بازی یک طرفه بماند و سالبه به انتفاع موضوع باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 17:43  توسط علی
|
متن زیر قسمتهایی از سخنان یکی از مسئولان دولتی است که توسط یکی از دوستان به ای میل حقیر ارسال شد. به نظرم جالب آمد و به همین خاطر منتشر کردم تا نظر دوستان را هم در این باره بدانم.
غربیها با سه کلیدواژهی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند. شرقیها با دو کلیدواژهی مبارزهی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژهی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
اصل «امامتمحوری» مهمترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصهی سیاست احیا شد.
ده سال هر کاری کردیم، یک رسانهی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه میگفتند «آیتالله خمینی».
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانههای شما نمیگویند امام خمینی؟». خندهای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیفاش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمهی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص میشود. چون کلمهی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار میدهیم. کلمهی "رهبر" به نفع ما و کلمهی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان میگوییم "آیتالله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور میشود امام امت اسلامی که مسلمانهای دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
یک رسانهی غربی یا شرقی را پیدا نمیکنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانههای غربی آیا میپذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ میخواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمهی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمیتوانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دستهجمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!
امامتمحوری، امّتگرایی، عدالتگستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.
امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبهی اولین نمازجمعهی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما میگویی نمیخواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشیناش نمیگوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را میخواهم با شما دفن کنم! جملهی دومشان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسیها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
اما کلمهی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدسترین کلمهای که آقای هاشمی در دوران ریاستجمهوریشان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمهی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف میکنند، اما «توسعه» را صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و صهیونیستهای عالَم.
در عرصهی بینالملل هم دو کلیدواژهی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهینآمیز است! به جایش بگوییم «قدرتهای جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آنها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرتهای جهانی» باید با آنها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیبپذیر»؛ یعنی آدمهای بیعرضهای که خودشان پذیرای آسیباند!
پنج کلیدواژهی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژههایی که دشمنان میخواستند.
تا موقعی که کلیدواژههای قرآنی امام خمینی –که رأس آنها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصلهپینه کردن است.
شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمیسوزد که بگویید «امام خامنهای».
مشکلی که هست هم این است که همه میگویند «دیگران بگویند ما هم میگوییم!». اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند، ما هم میگوییم! صداوسیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم! روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمتالله طبرزدی) این کار را کرده و سابقهی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوبها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آنها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.
آیتالله سید محمدباقر حکیم پا میشود میرود نجف. از آنجا نامه مینویسد به «حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای». یک هفته بعد شهیدش میکنند. آن مرد بزرگ میفهمد که باید از آنجا پیغام دهد «امام خامنهای». سید حسن نصرالله میفهمد در سختترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنهای! ما اینجا نشستهایم و نمیگوییم!
اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، میفرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آنجا ندا داده میشود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:43  توسط علی
|
در وبلاگ ها- تشخیص و تعیین این که کدام وبلاگ ها بهترین و موثر ترین وبلاگ های سال ۸۸ بوده اند، بسیار سخت و بعضا غیر ممکن است. چرا که تاثیر گذاری یک وبلاگ و مطالب منتشر شده موضوعی نسبی بوده و شاید مطالب یک وبلاگ به صورت کامل مورد توجه عموم وبلاگ خوان ها و فعالان مجازی قرار نگرفته باشد.
شاید تعبیر تکه یخ های جدا شده از یک کوه یخ برای تک پست های منتشر شده یک وبلاگ، تعبیری مناسب برای شیوه مطالعه قشر قابل توجه وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان باشد. چرا که معمولا یک وبلاگ نویس پس از انتشار نوشته اش، ممکن است لینک یک نوشته اش را در یک خبرگزاری ببیند و آن نوشته اش را در جزو پربیننده ترین نوشته هایش لیست کند، اما نوشته های دیگرش مورد توجه قرار نگیرد و به فراموشی سپرده شود.
با این حال شاید بتوان مدعی شد که برخی از وبلاگ ها توانستند موج هایی را در وبلاگستان ایجاد کنند و تاثیرات بیشتری بر فضای مجازی بگذارند. با قبول این موضوع که شاید این ادعا برای نگارنده هزینه هایی هم داشته باشد. اما تاکید می شود که این ادعا بر اساس هیچ پیمایش علمی نبوده و تنها با مشاهدات تخمین زده می شود.
وبلاگ های فردی
نام بردن چند وبلاگ میان این همه وبلاگ فعال و تیزبین، جرأت می خواهد. برای همین هم هست که هیچ وقت نمی گوییم این ها معروف ترین ها هستند. فقط می خواهیم بگوییم این ها تاثیر داشتند. شاید کمی بیش تر. ترتیب هم اصلا مهم نیست.
فیدبرنری ترین: در میان وبلاگ های فردی، “یک پزشک” یکی از وبلاگ هایی بود که توصیه های تخصصی و بعضا غیر تخصصی اش بارها در فیدخوان ها دست به دست می شد. این وبلاگ با ۱۶هزار و ۶۰ دنبال کننده فید (خوراک)، یکی از پر خواننده ترین وبلاگ های فارسی محسوب می شود. گرچه نمی توان کامنت های زیادی را در زیر پست های این وبلاگ پیدا کرد؛ اما تاثیر نوشته هایش در فضای مجازی کاملا محسوس است.
پاستوریزه ترین: “یک فتحی” وبلاگ بعدی است که در سال ۸۸ فعالیت خوبی داشت. او هم درباره همه چیز در وبلاگش می نویسد و دنبال کننده های خوبی در شبکه های اجتماعی و فیدخوان ها دارد. نوشته های این وبلاگ موضوعات مختلفی دارد. از روزانه گرفته تا معرفی یک وبلاگ! اما کلا سیاست در نوشته هایش هیچ جایی ندارد.
هلو ترین: از دیگر وبلاگ های فعال ۸۸، وبلاگ “قصه های عامه پسند” است. این وبلاگ هم توانست با نوشته های یک خطی خود، وبلاگ نویسان زیادی را با خود همراه کند. البته تعداد کامنت های این وبلاگ کاملا گویای این موضوع هست.
قدیمی ترین: بهمن هدایتی با “کلاشینکف دیجیتال” هم یکی از فعال ها و پر خواننده های ۸۸ بود. هدایتی تحلیل های نسبتا متفاوتی در جریانات اخیر منتشر می کرد و با با کمک سابقه وبلاگ نویسی اش از اسفند ۸۱ در این وبلاگ، یک وبلاگ نویس قدیمی و خوب به حساب می آید. وبلاگ نویسی که حالا هم یک سایت خبری به نام “پارسینه” را اداره می کند.
جنجالی ترین: از دیگر وبلاگ های قدیمی و پر خواننده وبلاگستان می توان به “پاسداران” با مدیریت ابوذر منتظرالقائم اشاره کرد. منتظر القائم در سال ۸۸ هم همانند سال های گذشته به نوشتن درباره مسائل روز و نقطه های ابهام پرداخت. مطالب او درباره غائله روز عاشورا و مسائل پیرامونی آن، یکی از موضوعاتی بود که حسابی در فضای مجازی بازتاب داشت.
معروف ترین: وبلاگ وحید یامین پور هم به واسطه برنامه های جنجالی و مناظره های نصفه و نیمه حسابی معروف شد. “کیستی ما” وبلاگی بود که یامین پور دوست نداشت درباره پشت صحنه های مناظره ها و برنامه های تلویزیونی در آن بنویسد. اما بعضی وقت ها می نوشت و خبر ساز می شد.
پدیده ترین: یکی از پدیده های سال ۸۸، “وب نوشت های یک پسر شیمیایی” بود. با این که گاه نوشته هایش به یک کلمه می رسد، اما درد نوشته های این جانباز شیمیایی به خوبی شنیده می شد و در فضای مجازی دست به دست می چرخید. آبان ۸۸، تاریخ آغاز به قلم شدن این جانباز شیمیایی است.
خوشمزه ترین: “سفره قلم کار” را بیش تر به نام وبلاگ آقای «زیر شلواری» می شناسند. شخصیتی که بیشتر به واسطه طنز نوشته هایش در توییتر و فرندفید، محبوب شد و وبلاگ هایش خوانده شد. رضا احسان پور، وبلاگ نویس اصفهانی است که هم می تواند کوتاه بنویسد و هم بلند. هم داستان و هم شعر. خلاصه به قول خودش قلمش همیشه در جیب اش است!
تصویری ترین: وبلاگ “کلیپ موبایل مبارز” یک تنه برای خودش یک صدا و سیما بود. مستند او درباره قتل مشکوک ندا آقا سلطان پستی بود که جنجال زیادی به پا کرد و بارها دانلود شد. با این حال کلیپ موبایل مبارز همیشه آماده است تا فیلم های جالبی در اختیار شما قرار بدهد. او یکی از تصویری ترین وبلاگ های لیست ماست!
وبلاگ های گروهی
اگر بگوییم وبلاگ های گروهی در سال ۸۸ مُد شدند و جان گرفتند، پر بی راه نگفته ایم. حالا دیگر جزیره های وبلاگستان در تلاش اند که یک گروه تشکیل بدهند و یک وبلاگ گروهی راه بیندازند. به امید این که حرف هایشان بیش تر شنیده شود.
سه پیچ ترین: وبلاگی است که با گروه ۶+۱ مدیریت می شود و ۲۴ نویسنده هم در آن می نویسند. کارشان هم گیر دادن به چاله و چوله های مملکت است. اسم وبلاگشان را هم گذاشتند “مملکته داریم؟“. این وبلاگ به دلیل فرم خوب در نوشتن و کوتاه نویسی و طنز نسبتا خوب، یکی از وبلاگ هایی بود که ادبیاتش به خصوص در شبکه های اجتماعی رایج شد.
گروهی ترین: وبلاگ “میوه ممنوعه” هم در میان وبلاگ های گروهی به خوبی توانست سرش را بالا بگیرد. این وبلاگ با ۷ نفر به روز می شود و معمولا درباره همه موضوعات حرفی برای گفتن دارد. پست هایش به خوبی در شبکه های اجتماعی و فیدخوان ها به اشتراک گذاشته، و خوانده می شود. هماهنگی در نوع نوشتار و زاویه نگاه از جمله ویژگی های این وبلاگ گروهی است.
سیاسی ترین: گرچه از ۸۵ کار خودش را آغاز کرده است، اما ظاهرا به تازگی به یک وبلاگ گروهی تبدیل شده است. “مدرسه ما” به واسطه شخصیت جنجالی مدیرش با عنوان “دانشطلب” یکی از وبلاگ هایی است که در سال ۸۸ حضور خوبی داشت و تنها در ماه مهر به روز نشد. هم اکنون تعداد نویسندگان مدرسه ما به ۵ نفر می رسد.
و ختم کلام
همه این ها را گفتیم، اما فکر سخت ترین جای ماجرا را نکرده بودیم. این که بخواهیم “با حال ترین” وبلاگ نویس ۸۸ را معرفی کنیم. اما دل را به دریا زدیم و معرفی کردیم!
با حال ترین: با حال ترین وبلاگ نویس سال ۸۸ شما بودید! یعنی کسی که موقع کلیک کردن بر روی دکمه انتشار کمی فکر می کرد و یک بار دیگر نوشته هایش را مرور می کرد تا خدای نکرده دروغ و ناروایی به خورد کسی ندهد. یعنی کسی که تلاش کرد میهن اسلامی اش هم سبز بماند، هم سفید و هم قرمز. نه کمتر، نه بیش تر! دمتان گرم!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:41  توسط علی
|
نوروز امسال لطیفه های جالبی داشت. از بیانیه های توهم آلود موسوی و کروبی که طرفدارانشان را دعوت به صبر و استقامت می کردند تا سخنان عروس آذربایجان که هنوز دعای تحویل سال را بلد نیست.
اما در میان این خوشمزگی ها سخنان هاشمی رفسنجانی که به مناسبت 12 فرودین در تقلید از موسوی و کروبی به وسیله پیام ویدیویی صادر شده قابل توجه تر است.
ایشان در یک سخنرانی 10 دقیقه ای 27 بار نام مردم را برده و خواستار احترام به حقوق مزدم شده است. همچنین با ذکر تحلیل هایی از امام خمینی ، همه چیز جمهوری اسلامی را مردم دانسته است. او صدایهای مخالف جمهوریت را در ابتدای انقلاب ضعیف پنداشته و دلیل آن را نبودن در مبارزه عنوان کرده است.
در توصیف این اظهارات چند نکته قابل تامل است:
1- شکست هاشمی رفسنجانی در پروژه بازگشت مهدی به کشور، بازداشت ولو یک روزه حسن لاهوتی و حسین مرعشی و احتمالا عصبانیت حاج خانم از گرفتاری فرزندانش در بیان این اظهارات دوپهلو بی تاثیر نبوده است. چنان که سایت هاشمی رفسنجانی نوشته حتی کسالت و " تن تب دار" نیز نتوانست موجبات تعویق مصاحبه نشده است.
2- نسبت هاشمی رفسنجانی با مردم یکی از واضح ترین مفاهیم سیاسی ایران معاصر است. بیزاری عمومی از هاشمی رفسنجانی به گونه ایست که به گفته محسن هاشمی احمدی نژاد به هاشمی فحش داد تا 20 میلیون رای بیاورد. مطرح کردن مسائلی همچون ثروت هاشمی رفسنجانی و ... نیز قطعا در رویکرد مردم ایران به هاشمی رفسنجانی بی تاثیر و کم تاثیر است. مردم ایران بحران های اجتماعی دهه 70 را دیده اند. تورم 50 درصدی سال 74 را دیده اند. نژاد برتر خاندان هاشمی و مدیران ارشدش را دیده اند. و هاشمی هم ادبار عمومی مردم به خودش در سال 72، 76، 78، 84 و 88 را دیده است . پس نیازی به داستان های واقعی و غیرواقعی پیرامون ثروت و دارایی های های هاشمی و فرزندانش برای بررسی نسبت هاشمی رفسنجانی و مردم وجود ندارد
3- بررسی تاریخ قبل از انقلاب و صف بندی های عمیق سال مبارزه می تواند در شناخت شخصیت های سیاسی کمک کند. منظور هاشمی در این اظهارات که تازگی هم ندارد آیت الله مصباح است. هاشمی این عالم فرزانه را بدون سابقه مبارزاتی می داند. اگرچه هاشمی خود را در ماجرای لو رفتن اساسنامه جامعه مدرسین جوزه علمیه قم در منزل مرحوم ربانی شیرازی به فراموشی می زند اما حتما یادشا ست که همان زمان که او به رفسنجان پناهنده شده بود ، آیت الله مصباح یزدی نیز به بافق و یزد فرار کرده بود!
همچنین آیت الله مصباح یزدی همچون هاشممی در سال های مبارزه به ساخت و ساز و فعالیت های اقتصادی نپرداخته و به تربیت شاگردان ارزشمندی همت گماشته و البته فرق است بین نوچه پروری هاشمی و شاگردسازی مصباح.
هاشمی در سال 53 در حالی که تقریبا همه از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق خبر داشتند مبلغ 100 هزار تومان به بهرام آرام سردسته مارکسیستها کمک کرده و این عدم خط کشی عقیدتی هنوز هم در رفتار سیاسی هاشمی رفسنجانی دیده می شود.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:39  توسط علی
|
فریاد عدالتخواهی و برخورد قاطع و قانونی با دشمنان اسلام، انقلاب و آرمان های آن را بشنویم و خشم مردم از سران فتنه را حس کنیم، اما مشتی برانداز و کبوتران حریم ثروت و قدرت و خاندانهای خاص رها باشند و زمزمههای دهشتناک مبنی بر تقدم وحدت ظالم و مظلوم بر عدالت از دستگاه قضا شنیده شود؟
پس از آن که آزادي حسين مرعشي از زندان با عنوان مرخصي نوروزي تنها پس از گذشت يك روز از بازداشت وي براي افكار عمومي نمونهی ديگري از برخوردهاي دوگانه دستگاه قضايي را به نمايش گذاشت، بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر در بیانیه ای ضمن مقایسهی این رفتار با آنچه در ایام نوروز سال گذشته در قبال آزاد کردن طلبهی سیرجانی اتفاق افتاد، به کوتاهیهای صورت گرفته از طرف قوهی قضائیه در برخورد با سران فتنه و وابستگان به برخی مسئولین اعتراض کرد.
متن این بیانیه بدین شرح است:
باسمه تعالی
سال 88 سال باشکوهی در تاریخ انقلاب اسلامی بود. سالی که بسیاری از نکاتی که در پردهی سیاسیبازی و ژستهای دروغین سیاسیون پنهان مانده بود، آشکار شد. بسیاری از افرادی که خود را صاحبان انقلاب میدانستند نشان دادند که باید به گوشه ای رفته و خاطرههای زمان انقلابیگریشان را بنگارند، که اگر همچنان اصرار به حضور بکنند، انقلاب را به مسلخ خواهند برد. در عوض ملت نشان داد که همچنان با چه شور و نشاط و بصیرت بی نظیری در وسط میدان دفاع از ارزش ها و آرمان های انقلاب حضور دارد و به هیچ کس اجازهی به انحراف کشیدن اهداف انقلاب را نمی دهد.
حماسهی بزرگ 9 دی و فتح الفتوح 22 بهمن ملت سرافراز ایران پاسخی قاطع و کوبنده بود نسبت به 8 ماه فتنهگری دشمنان خارجی و دنبالهروهای ذلیل داخلیشان. شکوه و عظمت خروش مردم در اعلام پیروی از رهبر عزیز انقلاب اسلامی و آرمانهای جاودان امام خمینی(ره)، پیامهایی روشن و صریح برای دوستان سادهلوح و خاماندیشی که همواره اسلام از غفلتها و خیانتهای شان ضربه خورده است و همچنین برخی مسئولین و منسوبین به نظام، در برداشته است.
مسئولینی که شاید به دلیل روزمرگی، شاید به دلیل فضاسازی اطرافیان نادان یا خائن، شاید به دلیل حب دنیا و شایدهای دیگر، از اعتماد به آرمانهای انقلاب ناامید و از استقامت در راه آن خسته شدهاند.
پیام ملت، مبارزهی بیامان، جدی، قاطع و سریع با فساد و تبعیض است. پیام ملت، تلاش هر چه بیشتر برای برقراری عدالت در همهی ساحتهای کشور و جهان است. پیام ملت، برخورد قاطع با خوی اشرافیت و استکباری در هر شکل آن است. چه در دولت آمریکا نمایان شود و چه در برخی وابستگان و مسئولین منتسب به نظام! سؤال اساسی در ذهن مردم این است که مسئولین قوهی قضاییه تا چه زمانی میخواهند سستی کنند و از انجام وظایف خود سر باز زنند؟ سال ها است که به انجام دادن کارهای بزرگ و انقلابی به وسیله این قوه عریض و طویل امیدواریم؛ سالها است که منتظر برخورد های قاطعانه با دانه درشت ها هستیم؛ سالها است که برخورد و محاکمه وابستگان به جریانهای سیاسی و اقتصادی را تنها در شعار ها و الفاظ میبینیم. ملت انتظار زیادی ندارد؛ تنها میخواهد به قانون عمل شود. سوال جدی این است که آقایان اگر صدای صریح امروز ملت -در این راهپیماییهای بینظیر- را نشنیده باشند، دیگر با چه صدایی برخواهند خواست؟
آیا مسئولین محترم قوهی قضائیه بر این باور نیستند که امنیت پایدار و اقتدار نظام مقدس اسلامی جز در سایه اجرای بی کم و کاست قانون بدست نمی آید و این موضوع هیچ استثنائی ندارد؟ سؤال ما از مسئولین محترم قوهی قضائیه این است که اگر قرار بر این باشد که هرگاه عدهای قدرت طلب برای کسب قدرت و جاه دنیا، آتش فتنهای به پا کنند و هزینه های زیادی را به ملت مسلمان و نظام اسلامی تحمیل نمایند، در برابر اعمال خود متحمل هیچ هزینهای نشوند و در هیچ محکمه ای هم پاسخگوی اعمال خود نباشند، آیا هیچگاه میتوان انتظار امنیتی پایدار را داشت؟ آیا اگر درسالیان گذشته با خطا و خیانت برخی مسئولین و فرزندان شان مماشات نشده بود، امروز شاهد این فتنههای پیچیده بودیم؟ اگر دیروز برای جرمهای کوچکترشان محاکمه میشدند، آیا امروز کارشان به محاربه با نظام اسلامی میرسید؟
برخورد با عوامل دون اگر چه کار خوبی است ولی هرگز جای برخورد با عوامل اصلی را نمیگیرد. مگر آنها که آزادانه در خیابانها میگردند و در لندن و سوییس اوقات میگذرانند خونشان رنگینتر از آن فریبخوردگان و عوامل رده پایین آشوبها است؟ چرا دلرحمی و رأفت قوه قضاییه تنها نصیب وابستگان قدرت و ثروت میشود؟
فاجعهای که قوه قضاییه در این اهمال و خیانتها میآفریند بسیار پر دامنه و مملو از مثالهای موید است. نمونه اخیر آن آزادی آقای مرعشی با توجیه مرخصی نوروزی است. چرا این مرخصی فقط نصیب کسانی میشود که از رانت و رابطه با برخی جریانهای سیاسی-اقتصادی برخوردارند؟ چه طور است که کل زندانیان دیگر را از این عیدی بهرهمند نمیکنید؟ چون خیانتها و جرمهای آنان خیلی کوچکتر است، نباید به مرخصی بروند؟ ملت ایران هیچ گاه این برخوردهای دوگانه را فراموش نخواهد کرد.
مردم فراموش نخواهند کرد که سال گذشته طلبهی سیرجانی «علیرضا جهانشاهی» پس از تحمل ۸ ماه حبس و انفرادی به دلیل مبارزه با زمینخواری در سیرجان(!)، روزهای پایانی سال را در زندان به سر میبرد!! در حالی که جرم او فقط پیادهروی از سیرجان به سمت تهران برای رساندن صدای مردم محروم سیرجان به مسئولین بود؛ و البته قوه قضاییه به جای برخورد با زمینخواران ترجیح داد تا این طلبهی انقلابی را بازداشت کند. با کتمان فرمان رهبری و کارشکنیهای مسئولین دادگاه ویژه، ایشان تا روزهای پایانی سال در زندان نگه داشته شد تا جایی که رهبر انقلاب دستور دیگری مبنی بر آزادی وی دادند. عدهای در قوه قضاییه همچنان قصد داشتند طلبه سیرجانی را تا بعد از تعطیلات نوروز در زندان نگه دارند. هرچند با پیگیریهای انجام شده، بالاخره ایشان آزاد شد. در آن روزها، حرفی از رأفت و ترحم قوه قضاییه و مرخضی نوروزی در رابطه با شخصی که به ناحق دستگیر شده بود، در میان نبود!
حال سوال اساسی اینجاست: چه میشود که حضرات نسبت به برخی وابستگان جریانهای سیاسی که اتفاقا تلاشهای جدی برای انحراف و حتی براندازی نظام داشته اند و بخش زیادی از فسادهای اقتصادی از پیوند همین جریانات سیاسی با عناصر فاسد اقتصادی-اجتماعی شکل گرفته است، دلرحم میشوند و خواهان آزادی آنها میگردند، ولی نسبت به دیگرانی که اتفاقا به جرم پیگیری آرمانهای انقلاب اسلامی و اهداف عدالتخواهانه مورد بازداشت قرار میگیرند چنین برخوردهای مهربانانهای نمیشود؟ تبعیض در رافت اسلامی آن هم نه به نفع آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر که به نفع آقازاده ها و منسوبین به برخی آقایان با چه توجیه شرعی، عقلی یا قانونی صورت می پذیرد؟
تا چه زمانی باید شاهد قربانی شدن فرزندان انقلاب، مبارزان و مخالفان فساد و تبعیض باشیم؟ فریاد عدالتخواهی و برخورد قاطع و قانونی با دشمنان اسلام، انقلاب و آرمان های آن را بشنویم و خشم مردم از سران فتنه را حس کنیم، اما مشتی برانداز و کبوتران حریم ثروت و قدرت و خاندانهای خاص رها باشند و زمزمههای دهشتناک مبنی بر تقدم وحدت ظالم و مظلوم بر عدالت از دستگاه قضا شنیده شود؟
«أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَیمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیكُمْ وَیخْزِهِمْ وَینْصُرْكُمْ عَلَیهِمْ وَیشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» (آیات 13 و 14 سوره ی مبارکهی توبه)
آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمیکنید؟! در حالیکه آنها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند؛ آیا از آنها میترسید؟! با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید! * با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات میکند؛ و آنان را رسوا میسازد؛ و سینهی گروهی از مؤمنان را شفا میبخشد (و بر قلب آنها مرهم مینهد).
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:38  توسط علی
|
اف بر شما که نان "سید" را می خورید و سنگ ابتذال را به سینه می زنید
من امسال عید به عشق مرتضای آوینی و به لج مک لوهان یک ماه پاره خریدم که جنوب را مثل آینه می گیرد. ماه پاره من فقط یک کانال نشان می دهد؛ کانال کمیل. مجری شبکه ماه پاره ای من اشعار مرحوم "ابالفضل سپهر" است به خصوص اشعارش در وصف کانال کمیل. کمیل نام برادر علی است که در آغوش هم در عملیات فتح المبین به شهادت رسیدند و کانال چهار دارد در سال گرد این عملیات به جای روایت فتح، مستند مارادونا را نشان می دهد؛ لاکردار عجب گلی زد به انگلیس. دست خدا گاهی از آستین مارادونای پر حاشیه بیرون می آید و توپ را وارد دروازه انگلیس می کند ولی دست خدا از آستین خواص بی بصیرت بیرون نمی آید. بعد از عاشورا اما دست خدا وقف دو آستین خالی یل ام البنین شد. قمر بنی هاشم از هر دو دستش گذشت تا جز دست خدا دستی از آستینش بیرون نیاید. عجب شعاری است این شعار "ابالفضل علمدار خامنه ای نگهدار". آقایان! ما شما را در نوروز با خامنه ای در مشهد دیدیم اما شما که این قدر "آقا" را دوست دارید در این 8 ماه کجا بودید؟ با خامنه ای فقط نوروز به مشهد نروید؛ اگر راست می گویید روز خطر همسفر ایشان باشید در کربلا. شما حاجی فیروزهای چسبیده به نوروز آخرین بار کی به BBC گل زدید؟ لیونل، "مسی" است و دیگو، "طلایی" اما آقایی که امسال کانال 2 نشان داد رفته جنوب، همان بهتر کت تنش نبود؛ دست خدا تنها از آستین اخلاص بیرون می آید. از آستین عباس. شما یک پای تان در جنوب است و یک پای تان در شمال. شما برای رئیس جمهور شدن چرا دارید خودتان را می کشید؟ شما هم رای اصحاب یمین را می خواهید و هم رای اصحاب یسار؟ هم می خواهید با یار باشید و هم با اغیار؟ ولله انتخابات ریاست جمهوری، سه سال دیگر است و شما خیلی زود تبلیغات را شروع کرده اید. چه خبر است؟ اصلا شما را چه به فکه؟ "به درون فکه رفتم به کانال کمیل رهم ندادند/ که تو در این 8 ماه جنگ نرم چه کردی، به درون فکه آیی"؟ من مانده ام شما نقره ای ها با چه رویی رفتید طلائیه؟ رفتید به شهدا چه بگویید؟ رفتید به شهدا بگویید که ما به جای ولایت فقیه پشتیبان ولایت مترو بودیم تا ویلای آقازاده سقوط نکند؟ رفتید به شهدا بگویید تنگه احد را فروختیم به تونل توحید؟ رفتید به شهدا بگویید که ما کانال کمیل را فروختیم به کانال 3، از بس که فوتبال نشان دادیم؟ رفتید به شهدا بگویید آخر سال80 تا ویژه نامه در آوردیم که هیچ کدامش اشاره به این 8 ماه فتنه نداشت؟ راستی رفتید به شهدا چه بگویید؟ آقایان! آن لحظه ای که شما داشتید بازی اینتر میلان را پخش می کردید، صهیونیست ها در زمین غصبی داشتند با همان سیستم سنتی BBC دمار از ترمینال غزه درمی آوردند. الان اسرائیل رسیده به محوطه 18 قدم قدس و سازمان ملل دارد خطای کودک فلسطینی روی تانک مرکاوا را می گیرد. قبله اول دست اسرائیل است و قبله دوم دست آمریکا و ما به جای اینکه دست مان به دامان قبله عالم امکان دراز باشد، دراز به دراز افتاده ایم جلوی تلوزیون و داریم از شبکه یک می زنیم شبکه 2، از شبکه 3 می زنیم شبکه 4، از شبکه 4 می زنیم شبکه 5، از شبکه 5 می زنیم شبکه 6 و بعد همین مسیر را بر می گردیم عقب و همین که از امن بودن اوضاع کشور مطمئن شدیم، ماه واره را روشن می کنیم؛ 2500 کانال که هیچ کدام شان کانال کمیل نیست. یادتان هست که گفتم؛ "اگر دست خدا در دست خامنه ای نیست پس چرا این همه ماه وراه حریف این ماه پاره ما نمی شود"؟ این را گفتم ولی این روزها سالگرد شهادت آوینی است. کجایی سید مرتضی که ببینی ما برای دهکده جهانی مک لوهان چه شهروندان مطیعی شده ایم. از خود بی خود می شویم جلوی ماه واره. علی هم وقتی نماز می خواند متوجه گذر عمر نمی شد. آیا ما شیعه مرتضی علی هستیم یا شیعه سونی اریکسون؟ یعنی قبله ما ماه واره است؟ پس ماه پاره چه می شود؟ پس قبله اول چه می شود؟ تو به من بگو برادر! کجا مست می کنی، تا به تو بگویم قبله ات کجاست! می دانم این روزها کمی نوشته هایم به تلخی می زند. می دانم اما در 8 سال دفاع مقدس هر کجا در باد غرور پیروزی خوابیدیم، لاجرم کارمان به شکست منتهی شد. من امروز متاسفانه بوی غرور استشمام می کنم. بوی غرور عبور از فتنه. السلام علیک یا حاجی فیروز. دهکده جهانی اما بعید می دانم اجازه ثبت جهانی کانال کمیل را بدهد. خوش به حالت نوروز که همه از نوروز فتح المبین می گویند و هیچ کس از بسیجیان فتح المبین سخن نمی گوید. آری، بسیجی، غریب است. "کانال کمیل" حتی نام هیچ کدام از کانال های رسانه ملی جمهوری اسلامی هم نیست. دار و ندار ما همین روایت فتح است که این روزها متاسفانه رفته روی مین. جالب است؛ کتاب فروشی "روایت فتح" هیچ کتابی از آوینی ندارد. آوینی مرگ آگاه بود و آن مین در زمین نیز خوب می دانست رسالتش چیست لیکن اینجا در همین نزدیکی شاید در خانه خود آوینی، قتل عمد اتفاق افتاده است و عده ای از نزدیکان خود سید دارند کتب آوینی را هل می دهند سمت مین. کسانی که می خواهند در دهکده جهانی، همشهری 24 ساعته ابتذال باشند داماد مک لوهان هستند نه فامیل آوینی. نمی توان نان آوینی را خورد و سنگ آئینی غیر از "هنر متعهد" را به سینه زد. نه! به ما نگویید آوینی با کیهان دشمنی داشت پس دوست بریده ها بود. آوینی همان کسی بود که می گفت: "در جمهوری اسلامی همه آزاد هستند الا بچه حزب اللهی ها". نه! به ما نگویید مرتضای جوان در عصر حدیث نفس با چه جوانکانی نشست و برخاست می کرده است. او خود آمارش را به ما داده و گفته است که از یک راه طی شده آمده است. نه! به ما نگویید اگر آوینی زنده بود همین شماها تکفیرش می کردید. او خود به این سئوال هم پاسخ داده است؛ آوینی الان بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته است و ما داریم او را تجلیل می کنیم. من البته به این وجیزه راضی نخواهم شد. قصه آوینی را مجزا باید نوشت. من خواهم نوشت که آوینی یوسف زیبا رویی بود که شما در حقش نابرادری کردید و افکار او را به چاه انداختید. خواهید دید. "روایت فتح" نباید اجازه دهد این مثلا نزدیکان آوینی، صدای این شیدای حق را روی مین بفرستند. متولی آثار سید شهیدان اهل قلم، خون شهیدانی است که آوینی، راوی فتح شان بود. آن کس که برادری اش را اثبات نکرده نباید طلب ارث کند. ما "روایت فتح" را به "فردایی دیگر" نخواهیم فروخت. برای ما فقط یک آوینی محترم است؛ "سید مرتضی". آوینی راوی خون پدر من بود؛ متولی روایت فتح، وصیت نامه شهداست. ما اگر خمینی بت شکن را در قامت ناساز و بی اندام موسسه تنظیم فروکاستیم، به نزدیکان آوینی هم اجازه مصادره کردن راوی فتح را خواهیم داد. آوینی، نام خانوادگی هیچ کس نیست، ناموس ماست. ما یک جنگ داشتیم و یک راوی فتح. مرتضی مال ماست. مرتضی مال همه ایرانیان است. موسسه روایت فتح اگر کاری نکند و جلوی زیاده خواهی شما را نگیرد، ما برای روایت فتح خون پدران مان، مطمئن باشید داغ اجازه گرفتن از شما را به دل تان خواهیم گذاشت. خواهید دید. گفت: نازنینی تو ولی در حد خویش!
(یادداشت نگارنده در فصل مربوط به فرهنگ "مجله نه ده" که به زودی در خواهد آمد)
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:34  توسط علی
|
اصلاح الگوی مصرف مخصوص یک سال نیست
امسال ما اعلام كرديم سال اصلاح الگوى مصرف؛ همه هم استقبال كردند؛ مسئولين استقبال كردند، مردم - هر كدام صدايشان به ما رسيد - استقبال كردند، متخصصين و نخبگان و افراد مطلع در زمينههاى اجتماعى و اقتصادى استقبال كردند، گفتند عجب شعار درستى است، شعار خوبى است؛ خوب، چه شد؟ سه چهار ماه متأسفانه كشور دنبال همين هيجانهاى كاذب، در اين زمينه وقت را از دست داد. ما الان در پايان نيمهى اول سال قرار داريم. البته اصلاح الگوى مصرف مخصوص يك سال نيست؛ سالها طول ميكشد.
اختصاصی 598/
اصلاح الگوی مصرف لازمه پیشرفت و عدالت
يك اقدام اساسى در زمينهى همين پيشرفت و عدالت، آن مسئلهاى است كه من در پيام نوروزى خطاب به ملت عزيز ايران عرض كردم؛ و آن مسئلهى مبارزهى با اسراف، حركت در سمت اصلاح الگوى مصرف، جلوگيرى از ولخرجىها و تضييع اموال جامعه است؛ اين بسيار مسئلهى مهمى است. البته بار اوّلى نيست كه ما اين مطلب را مطرح ميكنيم. من در همين ديدار اول سال، در نوبتهاى متعددى در همين جا خطاب به مردم عزيزمان دربارهى اسراف، دربارهى ولخرجى و تضييع اموال و لزوم صرفهجوئى مطالبى را عرض كردم؛ اما اين مسئله تمام نشده است؛ اين مقصود، آنچنان كه بايد و شايد برآورده نشده است. لازم است به عنوان يك سياست، ما مسئلهى صرفهجوئى را در خطوط اساسى برنامهريزىهايمان در سطوح مختلف اعمال كنيم. مردم عزيزمان توجه داشته باشند كه صرفهجوئى به معناى مصرف نكردن نيست؛ صرفهجوئى به معناى درست مصرف كردن، بجا مصرف كردن، ضايع نكردن مال، مصرف را كارآمد و ثمربخش كردن است. اسراف در اموال و در اقتصاد اين است كه انسان مال را مصرف كند، بدون اينكه اين مصرف اثر و كارائى داشته باشد. مصرف بيهوده و مصرف هرز، در حقيقت هدر دادن مال است. جامعهى ما بايد اين مطلب را به عنوان يك شعار هميشگى در مقابل داشته باشد؛ چون وضع جامعهى ما از لحاظ مصرف، وضع خوبى نيست. اين را من عرض ميكنم؛ ما بايد اعتراف كنيم به اين مسئله. عادتهاى ما، سنتهاى ما، روشهاى غلطى كه از اين و آن ياد گرفتهايم، ما را سوق داده است به زيادهروى در مصرف به نحو اسراف. يك نسبتى بايد در جامعه ميان توليد و مصرف وجود داشته باشد؛ يك نسبت شايستهاى به سود توليد؛ يعنى توليد جامعه هميشه بايد بر مصرف جامعه افزايش داشته باشد. جامعه از توليد موجود كشور استفاده كند؛ آنچه كه زيادى هست، صرف اعتلاى كشور شود. امروز در كشور ما اينجورى نيست. مصرف ما به نسبت، از توليدمان بيشتر است؛ اين، كشور را به عقب ميرساند؛ اين، ضررهاى مهم اقتصادى بر ما وارد ميكند؛ جامعه دچار مشكلات اقتصادى ميشود. در آيات شريفهى قرآن بارها راجع به پرهيز از اسراف در امور اقتصادى تأكيد شده؛ اين به خاطر همين است. اسراف، هم لطمهى اقتصادى ميزند، هم لطمهى فرهنگى ميزند. وقتى جامعهاى دچار بيمارى اسراف شد، از لحاظ فرهنگى هم بر روى او تأثيرهاى منفى ميگذارد. بنابراين مسئلهى صرفهجوئى و اجتناب از اسراف، فقط يك مسئلهى اقتصادى نيست؛ هم اقتصادى است، هم اجتماعى است، هم فرهنگى است؛ آيندهى كشور را تهديد ميكند.
من يكى دو تا از اين آمارهاى تكاندهنده را عرض بكنم؛ اسراف در قلمهاى مهم مصرفى كشور، از جمله اسراف در نان. بر حسب بررسى ميدانىاى كه در تهران و بعضى از مراكز استانها شده است، گفته ميشود كه 33 درصدِ نان ضايعات است. يك سوم همهى نانى كه در اين شهرها توليد ميشود، دور ريخته ميشود. فكرش را بكنيد شما؛ يك سوم! آن وقت كشاورز ما با آن زحمت گندم را توليد كند و اگر يك سالى بارندگى كم بود - مثل سال گذشته كه توليد گندم در كشور كم شد - دولت از پول عمومى، از بودجهى مردم گندم از خارج وارد كند، اين گندم آرد بشود، خمير بشود، نان بشود، بعد يك سوم از اين همه ثروت دور ريخته شود. چقدر تأسفآور است! متأسفانه اين واقعيت دارد، اين هست.
در مورد آب بررسىهائى كه كردهاند، ميگويند تلفات آب در مصرف خانگى تا حدود 22 درصد است. كشور ما كشور پرآبى نيست. حداكثر صرفهجوئى را ما مردم ايران در آب بايد انجام دهيم. آن وقت اين آبى كه با اين زحمت توليد ميشود، از راههاى دور آورده ميشود، با بهاى سنگين سدهائى به وجود مىآيد؛ اين همه دانش، تجربه و تلاش به كار ميرود تا اين آب به خانهى ما بيايد؛ بعد در خانهى ما 22 درصد از اين آب هدر برود! اين فقط مصرف خانگى است؛ مصرف كشت و مصرف صنعت هم يك جور ديگر اسرافهائى دارد. آنچه كه برحسب بررسىها به عنوان آمار در اختيار ماست، ما مجموعاً بيش از دو برابر مصرف متوسط جهان در انرژى - چه برق، چه حاملهاى انرژى - مصرف ميكنيم؛ يعنى نفت، گاز، گازوئيل، بنزين. مصرف اين چيزها در كشور ما از دو برابر متوسط جهان بيشتر است. خوب، اين اسراف است. اسراف نيست؟
شاخصى به نام شاخص شدت انرژى وجود دارد؛ يعنى نسبت بين انرژىاى كه مصرف ميشود، با كالائى كه توليد ميشود؛ كه هرچه انرژىاى كه مصرف ميشود، كمتر باشد، براى كشور سودمندتر است. در اين زمينه گاهى نسبت به بعضى از كشورهاى پيشرفته، مصرف شدت انرژى ما هشت برابر بيشتر است! اينها اسرافهائى است كه در جامعه دارد انجام ميگيرد.
در کشور ما کسانی هستند که از اولیات هم محرومند
در مصارف گوناگون شخصى و خانوادگى، اسرافِ فردى صورت ميگيرد. تجملگرائىها، چشم و همچشمىها، هوسرانى افراد خانواده، مرد خانواده، زن خانواده، جوان خانواده، چيزهاى غير لازم خريدن؛ اينها از موارد اسراف است. وسائل تجملات، وسائل آرايش، مبلمان خانه، تزئينات داخل خانه؛ اينها چيزهائى است كه ما براى آنها پول صرف ميكنيم. پولى كه ميتواند در توليد مصرف شود، سرمايهگذارى شود، كشور را پيش ببرد، به فقرا كمك كند، ثروت عمومى كشور را زياد كند، اين را ما صرف ميكنيم به اين چيزهاى ناشىشدهى از هوس، چشم و همچشمى، آبرودارىهاى خيالى. مسافرت ميروند، مىآيند، ميهمانى درست ميكنند - گاهى خرج آن ميهمانى، از مسافرت مكهاى كه رفتهاند، بيشتر است! - عروسى ميگيرند، عزا ميگيرند؛ هزينهاى كه براى اين ميهمانىها مصرف ميكنند، هزينههاى گزافى است؛ انواع غذاها! چرا؟ چه خبر است؟ در كشور ما هنوز هستند كسانى كه از اوّليات هم محرومند. بايد كمك كنيم كشور پيش برود. نميگوئيم پول را برداريد برويد حتماً انفاق كنيد - البته اگر انسان انفاق بكند، بهترين كار است - اما حتّى اگر انفاق هم نكنند، همين پولى كه صرف اين تجملات ميشود، در توليد براى خودشان به كار بيندازند، در كارخانجات سهيم شوند و توليد كنند، باز براى كشور مفيد است. ما به جاى اين كارها ميهمانى درست ميكنيم، عزا درست ميكنيم، هى رخت و برِ روزبهروز دگرگون براى خودمان درست ميكنيم؛ چرا؟ چه لزومى دارد؟ عقلاى عالم اين كار را نميكنند؛ اين فقط سخن دين نيست. قرآن ميفرمايد: «و لاتسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين»، «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا»؛ بخوريد، بياشاميد، اما زيادهروى نكنيد. در آيهى شريفهى ديگر: «كلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقّه يوم حصاده و لاتسرفوا انّه لايحبّ المسرفين». خداوند اسرافكنندگان را دوست نميدارد. ما بندگان خدا هستيم. اينها حرف دين است و روايات فراوانى در اين زمينه وجود دارد. در روايت دارد كه كسى ميوهاى را خورد و نيمى از ميوه ماند، آن را دور انداخت. امام (عليهالسّلام) به او نهيب زد كه اسراف كردى؛ چرا انداختى؟ در روايات ما هست كه از دانهى خرما استفاده كنيد. تا اين حد! خردههاى نان را استفاده كنيد. آن وقت در هتلها ميهمانى درست كنند و به يك عدهاى ميهمانى بدهند؛ بعد هرچه كه غذا ماند، به بهانهى اينكه بهداشتى نيست، توى سطل آشغال بريزند! اين مناسب يك جامعهى اسلامى است؟ اينجورى ميشود به عدالت رسيد؟
الگوی مصرف ما غلط است
بايد خودمان را اصلاح كنيم. بايد الگوى مصرف جامعه و كشور اصلاح شود. ما الگوى مصرفمان غلط است. چه جورى بخوريم؟ چه بخوريم؟ چه بپوشيم؟ تلفن همراه توى جيبمان گذاشتهايم؛ به مجرد اينكه يك مدل بالاتر وارد بازار ميشود، اين را كأنّه دور مىاندازيم و آن مدل جديد را بايد بخريم؛ چرا؟! اين چه هوسبازىاى است كه ما به آن دچار هستيم.
مسئولان موظفند. اسراف فقط در زمينهى فردى نيست؛ در سطح ملى هم اسراف ميشود. همين برق و انرژى كه گفتيم اسراف ميشود، بخش مهمى از اين اسراف در اختيار مردم نيست؛ در اختيار مسئولين كشور است. اين شبكههاى ارتباطاتى، شبكههاى انتقال برق، سيمهاى برق، اينها وقتى فرسوده بشود، برق هدر ميرود. برق را توليد كنيم، بعد با اين شبكهى فرسوده آن را هدر بدهيم، كه بخش مهمى هدر ميرود. يا شبكههاى انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر ميرود. اينها اسرافهاى ملى است؛ در سطح ملى است؛ مسئولين آن، مسئولين كشورند. اسراف در سطح سازمان هم اتفاق مىافتد. رؤساى سازمانهاى گوناگون مصرف شخصى نميكنند، اما مصرف بىرويّه در مورد سازمان خودشان اتفاق مىافتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاى بيهوده، مبلمانهاى گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيرى كرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمانها بايستى نگاه عيبجويانهى به اسراف وجود داشته باشد. همان طور كه عرض كرديم، با حرف هم تمام نميشود؛ بايد برنامهريزى كنند. قوهى مقننه و قوهى مجريه موظفند به پيگيرى. برنامهريزى كنند، قانونگذارى كنند، قانون را با قاطعيتِ تمام اجراء كنند. اين پيشرفتى كه ما در اين ده سال خواهيم داشت، بخش مهمىاش مربوط به همين قضيه است.
اين صرفهجوئىاى كه لازم است، از توليد تا مصرف تا بازيافت: آب را صرفهجوئى كنيم؛ يعنى از سدهايمان صيانت كنيم، شبكههاى آبرسانى را اصلاح كنيم، آبيارىهاى باصرفهى در كشاورزى را آموزش بدهيم كه چه جورى آبيارى بشود. البته اين كارها خوشبختانه در اين سالها به ميزان زيادى انجام گرفته، اما اين كافى نيست؛ بايد توسعه پيدا كند. زمينهسازى كنيم براى كاهش مصرف آب خانگى. اينكه گفته ميشود از كسانى كه مصرف زياد دارند، ماليات بيشترى گرفته شود، يارانهى كمترى به آنها داده شود، حرف بسيار معقولى است، حرف خوبى است. آن كسانى كه مصرف كمى دارند، از كمكهاى دولتى، از كمكهاى عمومى بهرهمند شوند. بعضىها هستند به قدرى كم آب مصرف ميكنند كه اگر دولت از آنها پول آب را هم نگيرد، مانعى ندارد. بعضىها ده برابر آنها، بيست برابر آنها آب مصرف ميكنند؛ خوب، اينها بايستى هزينهى بيشترى بدهند.
بیانات رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع) 1/1/88
باید تصمیم بگیرید تا با اسراف مبارزه کرد
اين كه ما گفتيم امسال، سال حركت به سوى اصلاح الگوى مصرف است، يعنى امسال سالى است كه ملت ايران تصميم بگيرد كه با اسراف مبارزه كند. نميگوئيم بكلى و يكباره و در طول يك سال، اسراف تمام بشود؛ نه، ما واقعبينتر از اين هستيم؛ ميدانيم اين كار مال ساليان پى در پى است و بايد كار بشود تا به اين فرهنگ برسيم؛ بايد اين كار را شروع كنيم.
يكى از اساسىترين كارها براى اينكه ما جلوى اسراف را بگيريم اين است كه مسئولين كشور، خودشان، كسانشان، نزديكانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافيگرى نباشند. چطور ميتوانيم اگر خودمان اهل اسراف باشيم، به مردم بگوئيم اسراف نكنيد؛ «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسكم»، «يا أيّها الّذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون. كبر مقتا عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون»
بیانات رهبر انقلاب در جمع مردم کردستان22/2/88
اصلاح الگوی مصرف مخصوص یک سال نیست
امسال ما اعلام كرديم سال اصلاح الگوى مصرف؛ همه هم استقبال كردند؛ مسئولين استقبال كردند، مردم - هر كدام صدايشان به ما رسيد - استقبال كردند، متخصصين و نخبگان و افراد مطلع در زمينههاى اجتماعى و اقتصادى استقبال كردند، گفتند عجب شعار درستى است، شعار خوبى است؛ خوب، چه شد؟ سه چهار ماه متأسفانه كشور دنبال همين هيجانهاى كاذب، در اين زمينه وقت را از دست داد. ما الان در پايان نيمهى اول سال قرار داريم. البته اصلاح الگوى مصرف مخصوص يك سال نيست؛ سالها طول ميكشد. من ايام عيد هم اين را گفتم؛ شايد ده سال طول بكشد كه انسان بخواهد اين كار را بكند؛ اما بايد شروع كنيم. مسئولين بايد در اين زمينه تلاش كنند، كار كنند، همكارى كنند، دانشگاهها، افراد مطلع، حوزههاى علميه، هر كدام نقشى دارند؛ انشاءاللَّه اين نقش را ايفاء كنند و بتوانيم به كمك الهى، با همت دولت محترم كه در اين زمينه بايد پيشتاز باشد و پيشرو باشد و با كمك مردم، اين كار را پيش ببريم.
بیانات در خطبه های نماز جمعه عید فطر 29/6/88
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:43  توسط علی
|
اصلاح الگوی مصرف مخصوص یک سال نیست
امسال ما اعلام كرديم سال اصلاح الگوى مصرف؛ همه هم استقبال كردند؛ مسئولين استقبال كردند، مردم - هر كدام صدايشان به ما رسيد - استقبال كردند، متخصصين و نخبگان و افراد مطلع در زمينههاى اجتماعى و اقتصادى استقبال كردند، گفتند عجب شعار درستى است، شعار خوبى است؛ خوب، چه شد؟ سه چهار ماه متأسفانه كشور دنبال همين هيجانهاى كاذب، در اين زمينه وقت را از دست داد. ما الان در پايان نيمهى اول سال قرار داريم. البته اصلاح الگوى مصرف مخصوص يك سال نيست؛ سالها طول ميكشد.
اختصاصی 598/
اصلاح الگوی مصرف لازمه پیشرفت و عدالت
يك اقدام اساسى در زمينهى همين پيشرفت و عدالت، آن مسئلهاى است كه من در پيام نوروزى خطاب به ملت عزيز ايران عرض كردم؛ و آن مسئلهى مبارزهى با اسراف، حركت در سمت اصلاح الگوى مصرف، جلوگيرى از ولخرجىها و تضييع اموال جامعه است؛ اين بسيار مسئلهى مهمى است. البته بار اوّلى نيست كه ما اين مطلب را مطرح ميكنيم. من در همين ديدار اول سال، در نوبتهاى متعددى در همين جا خطاب به مردم عزيزمان دربارهى اسراف، دربارهى ولخرجى و تضييع اموال و لزوم صرفهجوئى مطالبى را عرض كردم؛ اما اين مسئله تمام نشده است؛ اين مقصود، آنچنان كه بايد و شايد برآورده نشده است. لازم است به عنوان يك سياست، ما مسئلهى صرفهجوئى را در خطوط اساسى برنامهريزىهايمان در سطوح مختلف اعمال كنيم. مردم عزيزمان توجه داشته باشند كه صرفهجوئى به معناى مصرف نكردن نيست؛ صرفهجوئى به معناى درست مصرف كردن، بجا مصرف كردن، ضايع نكردن مال، مصرف را كارآمد و ثمربخش كردن است. اسراف در اموال و در اقتصاد اين است كه انسان مال را مصرف كند، بدون اينكه اين مصرف اثر و كارائى داشته باشد. مصرف بيهوده و مصرف هرز، در حقيقت هدر دادن مال است. جامعهى ما بايد اين مطلب را به عنوان يك شعار هميشگى در مقابل داشته باشد؛ چون وضع جامعهى ما از لحاظ مصرف، وضع خوبى نيست. اين را من عرض ميكنم؛ ما بايد اعتراف كنيم به اين مسئله. عادتهاى ما، سنتهاى ما، روشهاى غلطى كه از اين و آن ياد گرفتهايم، ما را سوق داده است به زيادهروى در مصرف به نحو اسراف. يك نسبتى بايد در جامعه ميان توليد و مصرف وجود داشته باشد؛ يك نسبت شايستهاى به سود توليد؛ يعنى توليد جامعه هميشه بايد بر مصرف جامعه افزايش داشته باشد. جامعه از توليد موجود كشور استفاده كند؛ آنچه كه زيادى هست، صرف اعتلاى كشور شود. امروز در كشور ما اينجورى نيست. مصرف ما به نسبت، از توليدمان بيشتر است؛ اين، كشور را به عقب ميرساند؛ اين، ضررهاى مهم اقتصادى بر ما وارد ميكند؛ جامعه دچار مشكلات اقتصادى ميشود. در آيات شريفهى قرآن بارها راجع به پرهيز از اسراف در امور اقتصادى تأكيد شده؛ اين به خاطر همين است. اسراف، هم لطمهى اقتصادى ميزند، هم لطمهى فرهنگى ميزند. وقتى جامعهاى دچار بيمارى اسراف شد، از لحاظ فرهنگى هم بر روى او تأثيرهاى منفى ميگذارد. بنابراين مسئلهى صرفهجوئى و اجتناب از اسراف، فقط يك مسئلهى اقتصادى نيست؛ هم اقتصادى است، هم اجتماعى است، هم فرهنگى است؛ آيندهى كشور را تهديد ميكند.
من يكى دو تا از اين آمارهاى تكاندهنده را عرض بكنم؛ اسراف در قلمهاى مهم مصرفى كشور، از جمله اسراف در نان. بر حسب بررسى ميدانىاى كه در تهران و بعضى از مراكز استانها شده است، گفته ميشود كه 33 درصدِ نان ضايعات است. يك سوم همهى نانى كه در اين شهرها توليد ميشود، دور ريخته ميشود. فكرش را بكنيد شما؛ يك سوم! آن وقت كشاورز ما با آن زحمت گندم را توليد كند و اگر يك سالى بارندگى كم بود - مثل سال گذشته كه توليد گندم در كشور كم شد - دولت از پول عمومى، از بودجهى مردم گندم از خارج وارد كند، اين گندم آرد بشود، خمير بشود، نان بشود، بعد يك سوم از اين همه ثروت دور ريخته شود. چقدر تأسفآور است! متأسفانه اين واقعيت دارد، اين هست.
در مورد آب بررسىهائى كه كردهاند، ميگويند تلفات آب در مصرف خانگى تا حدود 22 درصد است. كشور ما كشور پرآبى نيست. حداكثر صرفهجوئى را ما مردم ايران در آب بايد انجام دهيم. آن وقت اين آبى كه با اين زحمت توليد ميشود، از راههاى دور آورده ميشود، با بهاى سنگين سدهائى به وجود مىآيد؛ اين همه دانش، تجربه و تلاش به كار ميرود تا اين آب به خانهى ما بيايد؛ بعد در خانهى ما 22 درصد از اين آب هدر برود! اين فقط مصرف خانگى است؛ مصرف كشت و مصرف صنعت هم يك جور ديگر اسرافهائى دارد. آنچه كه برحسب بررسىها به عنوان آمار در اختيار ماست، ما مجموعاً بيش از دو برابر مصرف متوسط جهان در انرژى - چه برق، چه حاملهاى انرژى - مصرف ميكنيم؛ يعنى نفت، گاز، گازوئيل، بنزين. مصرف اين چيزها در كشور ما از دو برابر متوسط جهان بيشتر است. خوب، اين اسراف است. اسراف نيست؟
شاخصى به نام شاخص شدت انرژى وجود دارد؛ يعنى نسبت بين انرژىاى كه مصرف ميشود، با كالائى كه توليد ميشود؛ كه هرچه انرژىاى كه مصرف ميشود، كمتر باشد، براى كشور سودمندتر است. در اين زمينه گاهى نسبت به بعضى از كشورهاى پيشرفته، مصرف شدت انرژى ما هشت برابر بيشتر است! اينها اسرافهائى است كه در جامعه دارد انجام ميگيرد.
در کشور ما کسانی هستند که از اولیات هم محرومند
در مصارف گوناگون شخصى و خانوادگى، اسرافِ فردى صورت ميگيرد. تجملگرائىها، چشم و همچشمىها، هوسرانى افراد خانواده، مرد خانواده، زن خانواده، جوان خانواده، چيزهاى غير لازم خريدن؛ اينها از موارد اسراف است. وسائل تجملات، وسائل آرايش، مبلمان خانه، تزئينات داخل خانه؛ اينها چيزهائى است كه ما براى آنها پول صرف ميكنيم. پولى كه ميتواند در توليد مصرف شود، سرمايهگذارى شود، كشور را پيش ببرد، به فقرا كمك كند، ثروت عمومى كشور را زياد كند، اين را ما صرف ميكنيم به اين چيزهاى ناشىشدهى از هوس، چشم و همچشمى، آبرودارىهاى خيالى. مسافرت ميروند، مىآيند، ميهمانى درست ميكنند - گاهى خرج آن ميهمانى، از مسافرت مكهاى كه رفتهاند، بيشتر است! - عروسى ميگيرند، عزا ميگيرند؛ هزينهاى كه براى اين ميهمانىها مصرف ميكنند، هزينههاى گزافى است؛ انواع غذاها! چرا؟ چه خبر است؟ در كشور ما هنوز هستند كسانى كه از اوّليات هم محرومند. بايد كمك كنيم كشور پيش برود. نميگوئيم پول را برداريد برويد حتماً انفاق كنيد - البته اگر انسان انفاق بكند، بهترين كار است - اما حتّى اگر انفاق هم نكنند، همين پولى كه صرف اين تجملات ميشود، در توليد براى خودشان به كار بيندازند، در كارخانجات سهيم شوند و توليد كنند، باز براى كشور مفيد است. ما به جاى اين كارها ميهمانى درست ميكنيم، عزا درست ميكنيم، هى رخت و برِ روزبهروز دگرگون براى خودمان درست ميكنيم؛ چرا؟ چه لزومى دارد؟ عقلاى عالم اين كار را نميكنند؛ اين فقط سخن دين نيست. قرآن ميفرمايد: «و لاتسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين»، «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا»؛ بخوريد، بياشاميد، اما زيادهروى نكنيد. در آيهى شريفهى ديگر: «كلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقّه يوم حصاده و لاتسرفوا انّه لايحبّ المسرفين». خداوند اسرافكنندگان را دوست نميدارد. ما بندگان خدا هستيم. اينها حرف دين است و روايات فراوانى در اين زمينه وجود دارد. در روايت دارد كه كسى ميوهاى را خورد و نيمى از ميوه ماند، آن را دور انداخت. امام (عليهالسّلام) به او نهيب زد كه اسراف كردى؛ چرا انداختى؟ در روايات ما هست كه از دانهى خرما استفاده كنيد. تا اين حد! خردههاى نان را استفاده كنيد. آن وقت در هتلها ميهمانى درست كنند و به يك عدهاى ميهمانى بدهند؛ بعد هرچه كه غذا ماند، به بهانهى اينكه بهداشتى نيست، توى سطل آشغال بريزند! اين مناسب يك جامعهى اسلامى است؟ اينجورى ميشود به عدالت رسيد؟
الگوی مصرف ما غلط است
بايد خودمان را اصلاح كنيم. بايد الگوى مصرف جامعه و كشور اصلاح شود. ما الگوى مصرفمان غلط است. چه جورى بخوريم؟ چه بخوريم؟ چه بپوشيم؟ تلفن همراه توى جيبمان گذاشتهايم؛ به مجرد اينكه يك مدل بالاتر وارد بازار ميشود، اين را كأنّه دور مىاندازيم و آن مدل جديد را بايد بخريم؛ چرا؟! اين چه هوسبازىاى است كه ما به آن دچار هستيم.
مسئولان موظفند. اسراف فقط در زمينهى فردى نيست؛ در سطح ملى هم اسراف ميشود. همين برق و انرژى كه گفتيم اسراف ميشود، بخش مهمى از اين اسراف در اختيار مردم نيست؛ در اختيار مسئولين كشور است. اين شبكههاى ارتباطاتى، شبكههاى انتقال برق، سيمهاى برق، اينها وقتى فرسوده بشود، برق هدر ميرود. برق را توليد كنيم، بعد با اين شبكهى فرسوده آن را هدر بدهيم، كه بخش مهمى هدر ميرود. يا شبكههاى انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر ميرود. اينها اسرافهاى ملى است؛ در سطح ملى است؛ مسئولين آن، مسئولين كشورند. اسراف در سطح سازمان هم اتفاق مىافتد. رؤساى سازمانهاى گوناگون مصرف شخصى نميكنند، اما مصرف بىرويّه در مورد سازمان خودشان اتفاق مىافتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاى بيهوده، مبلمانهاى گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيرى كرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمانها بايستى نگاه عيبجويانهى به اسراف وجود داشته باشد. همان طور كه عرض كرديم، با حرف هم تمام نميشود؛ بايد برنامهريزى كنند. قوهى مقننه و قوهى مجريه موظفند به پيگيرى. برنامهريزى كنند، قانونگذارى كنند، قانون را با قاطعيتِ تمام اجراء كنند. اين پيشرفتى كه ما در اين ده سال خواهيم داشت، بخش مهمىاش مربوط به همين قضيه است.
اين صرفهجوئىاى كه لازم است، از توليد تا مصرف تا بازيافت: آب را صرفهجوئى كنيم؛ يعنى از سدهايمان صيانت كنيم، شبكههاى آبرسانى را اصلاح كنيم، آبيارىهاى باصرفهى در كشاورزى را آموزش بدهيم كه چه جورى آبيارى بشود. البته اين كارها خوشبختانه در اين سالها به ميزان زيادى انجام گرفته، اما اين كافى نيست؛ بايد توسعه پيدا كند. زمينهسازى كنيم براى كاهش مصرف آب خانگى. اينكه گفته ميشود از كسانى كه مصرف زياد دارند، ماليات بيشترى گرفته شود، يارانهى كمترى به آنها داده شود، حرف بسيار معقولى است، حرف خوبى است. آن كسانى كه مصرف كمى دارند، از كمكهاى دولتى، از كمكهاى عمومى بهرهمند شوند. بعضىها هستند به قدرى كم آب مصرف ميكنند كه اگر دولت از آنها پول آب را هم نگيرد، مانعى ندارد. بعضىها ده برابر آنها، بيست برابر آنها آب مصرف ميكنند؛ خوب، اينها بايستى هزينهى بيشترى بدهند.
بیانات رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع) 1/1/88
باید تصمیم بگیرید تا با اسراف مبارزه کرد
اين كه ما گفتيم امسال، سال حركت به سوى اصلاح الگوى مصرف است، يعنى امسال سالى است كه ملت ايران تصميم بگيرد كه با اسراف مبارزه كند. نميگوئيم بكلى و يكباره و در طول يك سال، اسراف تمام بشود؛ نه، ما واقعبينتر از اين هستيم؛ ميدانيم اين كار مال ساليان پى در پى است و بايد كار بشود تا به اين فرهنگ برسيم؛ بايد اين كار را شروع كنيم.
يكى از اساسىترين كارها براى اينكه ما جلوى اسراف را بگيريم اين است كه مسئولين كشور، خودشان، كسانشان، نزديكانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافيگرى نباشند. چطور ميتوانيم اگر خودمان اهل اسراف باشيم، به مردم بگوئيم اسراف نكنيد؛ «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسكم»، «يا أيّها الّذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون. كبر مقتا عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون»
بیانات رهبر انقلاب در جمع مردم کردستان22/2/88
اصلاح الگوی مصرف مخصوص یک سال نیست
امسال ما اعلام كرديم سال اصلاح الگوى مصرف؛ همه هم استقبال كردند؛ مسئولين استقبال كردند، مردم - هر كدام صدايشان به ما رسيد - استقبال كردند، متخصصين و نخبگان و افراد مطلع در زمينههاى اجتماعى و اقتصادى استقبال كردند، گفتند عجب شعار درستى است، شعار خوبى است؛ خوب، چه شد؟ سه چهار ماه متأسفانه كشور دنبال همين هيجانهاى كاذب، در اين زمينه وقت را از دست داد. ما الان در پايان نيمهى اول سال قرار داريم. البته اصلاح الگوى مصرف مخصوص يك سال نيست؛ سالها طول ميكشد. من ايام عيد هم اين را گفتم؛ شايد ده سال طول بكشد كه انسان بخواهد اين كار را بكند؛ اما بايد شروع كنيم. مسئولين بايد در اين زمينه تلاش كنند، كار كنند، همكارى كنند، دانشگاهها، افراد مطلع، حوزههاى علميه، هر كدام نقشى دارند؛ انشاءاللَّه اين نقش را ايفاء كنند و بتوانيم به كمك الهى، با همت دولت محترم كه در اين زمينه بايد پيشتاز باشد و پيشرو باشد و با كمك مردم، اين كار را پيش ببريم.
بیانات در خطبه های نماز جمعه عید فطر 29/6/88
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:43  توسط علی
|
سخنان مشایی درباره نقش دولتهای استکباری در افغانستان به مذاق افغانها خوش نیامد.
به گزارش جهان در جریان سفر اخیر رئیس جمهور به افغانستان، مشايي در مراسم افتتاح مركز تجارت ايرانيان در شهر كابل كه شمار زيادي از مقامات ايراني و افغان در آن شركت داشتند سخنرانی کرد.
وی كه در رسانه هاي افغانستان از اوبه عنوان مشاور ارشد رئيس جمهور ايران ياد شده است در مراسم افتتاح اين مركز طي سخنانی به حضور نيروهاي ناتو در افغانستان اعتراض و آن را ظالمانه خواند.
مشايي براي اثبات اين مطالب خود به آيهاي از قران استناد كرد و گفت: بنا به فرموده قرآن كف روي آب رفتني است همانطور كه سنگ زير آب ماندني است.
اين سخن مشايي سبب شد تا رئيس اتاق هاي تجارت افغانستان و برخي از تاجران افغاني مجلس را ترك كنند.
"قربان حقجو" رئيس اتاقهاي تجارت افغانستان پس از اين سخنان مشايي اظهار داشت: تعبير ظالمانه براي 42 كشوري كه براي تامين امنيت به افغانستان آمدهاند و براي تامين امنيت خون مي دهند درست نيست!
اين مقام افغان تاكيد كرد: متاسفانه افغانستان قرباني بازي هاي خارجي و منطقهاي شده است.
برخي از تاجران افغانستان نيز به اين سخنان مشايي اعتراض كردند.
گفتنی است از هنگام اشغال افغانستان تاکنون، حضور نیروهای ناتو مورد اعتراض جدی مردم افغانستان قرار گرفته است.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:41  توسط علی
|
حضرت آیتالله خامنهای در نخستین دقایق آغاز سال نو، در پیامی به ملت شریف ایران، با تشریح اوضاع مهم «سال ِقبل»، چارچوب كلی و افق پیش روی ملت و مسئولان جمهوری اسلامی را در سال ِپیش ِرو، ترسیم میكنند. بخشهایی از پیامهای نوروزی ایشان از سال 69 تا 88 را در زیر میخوانید:
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 69
ما امسال عيد نوروز را در حالى برگزار میكنيم كه خداى متعال با فقدان بزرگ رهبر عظيمالشأنمان، امتحان سختى از ما كرد و دوران سختى را بر ما گذراند. آن فقدان، محنت بزرگى بود. اميدواريم كه خداى متعال، روح آن بزرگمرد را با ارواح مقدسهى انبيا و اوليا محشور كند و او را از ما راضى نمايد و ما را در راه او، مستمر و مستدام بدارد. اميدواريم كه خداوند، نظر لطف و محبت خود را كه در طول اين يازده سال همواره بر اين ملت و بر اين نظام داشته است، باز هم آن را بر ما مستمر بگرداند و ما بتوانيم به كمك خدا و با حركت در راه او و با استغفار و توبهى الىاللَّه، متاع حَسَن و قدرت و قوّت و عزت الهى را براى خودمان و براى اين ملت بزرگ و فداكار تأمين كنيم.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 70
شما ملت عزيز ما توانستيد با كمكهاى خودتان به دولت و به مردم آسيبديدهى كشور، كارى بكنيد كه در طول تاريخ گذشتهى ما بیسابقه بود. ما زلزلههاى بسيارى را ديدهايم؛ حوادث طبيعى بسيارى را در گذشته از نزديك شاهد بودهايم؛ حادثهیی با عظمتِ زلزلهيى كه در شمال پيش آمد، بعضاً در گذشته هم اتفاق افتاده بود؛ ليكن هيچوقت نشده بود كه آثار و عوارض آن حوادث تلخ، به اين سرعت به سمت بهبودى پيش برود كه در اين بار اتفاق افتاد. البته كمبودها در آن مناطق زياد است؛ ليكن آنچه كه از پيشرفت امور و كمك به زلزلهزدگان و آسيبديدگان و تأمين مسكن و غير اينها اتفاق افتاد، به بركت همكارى و همدوشى مردم با دولت و تلاش فراوان ملت و دولت در اين زمينه بود.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 71
يكى از اين حوادث سال گذشته، از هم پاشيده شدن امپراتورى بزرگ و كشور اتّحاد جماهير شوروى و زوال يك ابر قدرت بود كه حقيقتاً حادثهاى بزرگ در زمان و تاريخ ما به حساب مىآيد. اين حادثه از چند نظر حائز اهميت است: اوّلاً از اين نظر كه موجب شد در خلال كشورها و ملتهايى كه استقلال و آزادى خودشان را به دست آوردند، كشورها و ملتهاى مسلمان نيز به اين امتيازات برسند. ميليونها مسلمان در اين منطقه و در همسايگى ما توانستند آشكارا و با صراحت، آرزوها، آرمانهاى اسلامى و فرهنگ خود را بر زبان بياورند و آن را مطرح كنند؛ در حالى كه دهها سال از اين حقّ طبيعى محروم بودند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 72
آنچه كه من به برنامهريزان و مسؤولين دولتى مؤكّداً سفارش مىكنم، اين است كه در اين برنامه توجّه كنند كه هدف اصلى، كمك به طبقات محروم جامعه باشد. اين، چيزى است كه ما را به «عدالت اجتماعى» نزديك مىكند. هدف اصلى در كشور ما و در نظام جمهورى اسلامى، عبارت از تأمين عدالت است و رونق اقتصادى و تلاش سازندگى، مقدّمه آن است. ما نمىخواهيم سازندگى كنيم كه نتيجه اين سازندگى يا نتيجه رونق اقتصادى، اين باشد كه عدّهاى از تمكّن بيشترى برخوردار شوند و عدهاى فقيرتر شوند. اين، به هيچوجه مورد رضاى الهى و رضاى اسلام و مورد قبول ما نيست.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 73
تذكّرى كه مىخواهم عرض كنم اين است كه از آغاز سال جديد، دو شاخص را به عنوان شعار براى خودمان قرار دهيم: اين دو شاخص، عبارت است از «وجدان كار» و «انضباط اجتماعى». اين دو شاخص، براى همه ما، در هر جا كه هستيم بسيار مهم است. «وجدان كار» يعنى اينكه اگر كارى را به عهده گرفتيم و انجام آن را تعهّد كرديم - چه اين كار، براى شخص خودمان يا خانواده خودمان؛ جهت نان درآوردن باشد، و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوط به ديگران باشد آن را خوب و كامل و دقيق و تمام انجام دهيم. به تعبير معروف، براى آن كار، «سنگ تمام بگذاريم». اگر ملتى داراى «وجدان كار» باشد، محصول كار او خوب خواهد شد، و وقتى محصول كار نيكو شد، وضع اجتماعى، به طور قطع بهبود پيدا خواهد كرد.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 74
من عرض مىكنم امسال هم میخواهم دو توصيه بكنم. يك توصيه اين است كه آن دو شعار [شعارهای سال 73] را زنده نگه داريم... توصيه دوم كه آن هم براى جامعه ما بسيار مهم است، «انضباط اقتصادى و مالی» است. من اين را از آحاد ملت و مسؤولين كشور و مأمورين دولت، امسال تقاضا دارم. انضباط اقتصادى و مالى يعنى مقابله با ريخت و پاش، زياده روى و اسراف. ريخت و پاش مالى و زياده روى در خرج كردن و زياده روى در مصرف، به هيچ وجه صفت خوبى نيست. نه اسمش جود و سخاست و نه كرم و بزرگ منشى است. فقط اسمش «بىانضباطى اقتصادى و مالى» است.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 75
من همه را به رعايت منابع مالى كشور توصيه مىكنم... اسراف در ثروت عمومى و موجوديهاى اين كشور و منابع طبيعى و نيز در آنچه كه با زحمت زياد به دست مىآيد و اسراف در نان و آب و انرژى و نيروى انسانى، همه اينها بد است. اسراف، نقطه مقابل آن توصيهاى است كه ما در سال گذشته و سالهاى قبل از آن عرض كرديم كه عبارت از «انضباط» است. اگر بخواهيم با اسراف مبارزه كنيم، بايد براى اين كار برنامهريزى انجام گيرد و آن را مسؤولان دولتى انجام دهند. بنابراين، توصيه اوّل من، مبارزه با اسراف و زيادهروى و نابود كردن اموال عمومى و اموال شخصى است؛ چون اموال شخصى هم، به نحوى به اموال عمومى برمىگردد.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 76
من امسال مىخواهم مثل سالهاى قبل، به همه مردم يك سفارش بكنم. بحمداللَّه سفارشهايى كه شده، مورد توجّه قرار گرفته است. هم مردم توجه كردهاند و هم مسؤولان، و من توقّعم از هر دو است؛ هم از مردم و هم از مسؤولان. من میخواهم به مردم عزيزمان عرض كنم كه امسال همه سعى كنند اسراف را كنار بگذارند. متأسفانه در زندگيهاى ما اسراف وجود دارد. اسراف يعنى تضييع نعمت الهى؛ يعنى نشناختن قدر نعمت الهى. البته بيشتر، مخاطب ما در اين سخن، افراد متمكّنند. افرادى كه تهيدتست يا متوسّطند، به نظر مىرسد كه كمتر اسراف مىكنند... كنار گذاشتن اسراف در چيزهايى كه به نظر كوچك میآيد؛ مثل اسراف در مصرف بیرويّه آب، ضرورى است.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال نو 77
امسال توصيه مهمّ من عبارت است از صرفهجويى. دولت هم بايد صرفهجويى كند؛ ملت هم بايد صرفهجویی كند. دولت، علاوه بر صرفهجويى بايستى راههاى صرفهجويى را هم به مردم تعليم دهد. تا وقت نگذشته است - تا ماههاى اوّل سال، سپرى نشده است - بايستى فهرستى از انواع صرفهجوييهايى را كه مردم مىتوانند بكنند - در آب، نان، بنزين و در مصارف گوناگون و همه چيزهايى كه براى صرف آنها مجبوريم از سرمايههاى كشور و نفت مصرف كنيم - و راههاى صرفهجويى در آنها را به مردم تعليم و نشان دهند؛ مردم هم جدّاً سعى كنند كه صرفهجويى نمايند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 78
سالى كه در اين ساعت و در اين روز آغاز مىشود، سالى است با اميدها و با امكانات فراوان و انشاءاللَّه با توكّل به خدا، سالى متناسب با خواستها و ارزشهاى ملت ايران است. از مهمترين خصوصيات امسال اين است كه مصادف با صدمين سال ولادت امام بزرگوار ماست. به همين مناسبت جا دارد كه اين سال را سال امام خمينى (رحمةاللَّهعليه) بدانيم و بناميم. فقط هم ناميدن و عنوان، كافى نيست. بايد انشاءاللَّه همه سعى كنند شخصيت بزرگوار امام خمينى را با همان ابعاد عظيم، به درستى بشناسند و خصوصيات آن را انشاءاللَّه در زندگى خود و زندگى ملت و عرض و طول معنوى كشور، اِعمال و پياده كنند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 79
سال جديدى را در پيش رو داريم و همان طور كه مىدانيد، امسال، هم در آغاز و هم در پايان خود، مزيّن به عيد مبارك غدير است؛ يعنى سال 1379، دو عيد غدير دارد. بسيار مناسب است كه ما اين سال را به اين مناسبت، «سال امام اميرالمؤمنين، علىبنابىطالب عليهالسّلام» بدانيم و بناميم و خودمان را به آن بزرگوار نزديك كنيم... اميرالمؤمنين عليهالسّلام در زندگى حكومتى خود، نسبت به عدالت، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان و پابرهنگان، بىاغماض و بىگذشت بود. ماهم بايد همينطور باشيم. آن حضرت نسبت به حقّ خود و به سهم خود، بسيار پرگذشت بود؛ همه ما نيز بايد همينگونه باشيم.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 80
در زمينه آنچه كه ما در سال 80 بايد به عنوان شعارهاى اساسىِ خودمان به آن نگاه كنيم، من دو نقطه مهم را مطرح مىكنم: نقطه اوّل، اقتدار ملى است. اقتدار ملى براى يك كشور، حفظ كننده هويت او، مايه عزّت او و وسيله رسيدن او به آرمانهاست. نكته دوم و نقطهى اساسى ديگر مسأله اشتغال است. سال را بايد از آغاز تا پايان، سالِ تلاش براى ايجاد اشتغال مفيد و مولّد قرار دهيم. در مطالعات عميق و بررسیهاى همهجانبه اقتصادى، به اين نتيجه مىرسيم كه نقطه عزيمت و شروع، عبارت است از تلاش براى اشتغال. براى جامعه ما شايسته نيست كه جمع بزرگى از مردم –جوانان- از اشتغال مفيد و مولّد محروم باشند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 81
امسال، سال شمسى ما، هم در فروردين و هم در آخر سال در اسفند، با عاشوراى حسينى مقارن و مصادف است. بنابراين جا دارد كه ما امسال را «سال عزّت و افتخار حسينى» بدانيم. اميدواريم ملت عزيز ما با تمسّك به معنويتِ حسينبنعلى عليهالسّلام و با آشنايى بيشتر با آن بزرگوار، عزّت و افتخار و سربلندى را براى خود كسب كند؛ همچنان كه بحمداللَّه به بركت آن حضرت و به بركت اسلام و قرآن، از عزّت و افتخار معنوى برخوردار بوده و هست.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 82
نكتهاى كه امسال اضافه مىكنم و به آن تأكيد مىورزم، اين است كه همهى مسؤولان در سه قوّه، بايد نهضتى را براى خدمترسانى به مردم شروع كنند. ممكن است ما انواع و اقسام كارها و برنامهها را در پيشرو داشته باشيم و اجرا كنيم؛ بايد در ميان آنها آنچه خدمترسانىِ عميقتر و ماندگارتر و زودبازدهتر محسوب مىشود، اولويّت پيدا كند. به ويژه اين كارها بايد بيشتر در خدمت قشرهاى مستضعف و محروم و محتاج جامعه صورت گيرد... مسؤولان بايد مردم را در قبال يك گزارش درست و متقن، مختار به قضاوت كنند تا مردم بتوانند كارآمدىِ نظام را به چشم ببينند و نسبت به آن قضاوت نمايند. نهضت خدمترسانى به مردم يك مبارزهى بزرگ و سنگين است؛ زيرا خدمت رساندن به عموم مردم با منافع بعضى گروههاى خاص تضاد پيدا مىكند و اينجاست كه بايد با مبارزه و همّت و عزم راسخ وارد ميدان شد.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 83
سال 83 آخرين سال دولت خدمتگزار كنونى است؛ همچنانكه مدت مسؤوليت پنج سالهی اول رئيس قوهی قضائيه و مجلس ششم شوراى اسلامى دوران مسؤوليت خود را به پايان مىبرند. آنچه كه در اين سال مناسب و لازم است كه انجام بگيرد، اين است كه مسؤولان بخشهاى مختلف به مردم گزارش بدهند كه در دوران مسؤوليتى كه در حالِ پايان يافتن است يا پايان يافته، چه خدمت بزرگ و چه كار شايستهای را براى مردم انجام دادهاند. دولت خدمتگزار، قوهی قضائيه و مجلس شوراى اسلامى به مردم پاسخ دهند كه آنچه را كه به عنوان شعار كار خود بر زبان آوردهاند و همچنين آنچه را كه مطالبات عمدهی رهبرى در اين سالها بوده است، چگونه تحقق بخشيدهاند. درواقع سال 83، سال پاسخگويى سه قوه به ملت ايران است.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 84
آنچه براى مردم و مسؤولان - هر دو - حايز اهميت است، عبارت است از همكارى و حفظ وحدت ملى و همبستگى عمومى ملت در قبال آنچه مسؤولان موظفند انجام دهند. ادامهى اين راه از يك طرف، و همكارى مردم و مسؤولان از سوى ديگر، مىتواند ما را در پيشرفت اين راه و پيشبرد اين اهدافِ والا كمك كند. بنابراين امسال «همبستگى ملى و مشاركت عمومى» مىتواند شعار بزرگ ملت ايران باشد. يقيناً مشاركت عمومى مردم - چه در انتخابات و چه در مسائل گوناگونى كه اين دولت و همچنين دولت آينده در پيشرو دارد - و همبستگى ملى آنان خواهد توانست به پيشرفت برنامهها كمك كند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 85
در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زندهتر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّهى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسانها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همهى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايهى اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامههاى جارى خود تبديل كند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 86
ملت ما بايد هشيار باشد. تلاش براى سازندگى كشور و عمدهتر و مهمتر از آن، تلاش براى اتحاد كلمه و يكپارچگى ملى و اتحاد امت اسلامى ادامه يابد. عاقلانه، هوشيارانه، خردمندانه و مدبرانه بايستى اين اتحاد را حفظ كرد و روزبهروز تقويت كرد. من به همين جهت به مسألهى اتحاد كلمهى ملتمان اهميت مىدهم. و به نظر من امسال، سالِ «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» است؛ يعنى در درون ملت ما اتحاد كلمهى همهى آحاد ملت و قوميتهاى گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملى؛ و در سطح بينالمللى، انسجام ميان همهى مسلمانان و روابط برادرانهى ميان آحاد امت اسلامى از مذاهب گوناگون و وحدت كلمهى آنها.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 87
من برای اين سال دو چيز را انتظار میبرم... در اين سال بايد نوآوری فضای كشور را فرا بگيرد و همه خود را موظف بدانند كه كارهای نو و ابتكاری را ـ در سايهی مديريت صحيح و تدبير درست ـ در فعاليت كشور وارد كنند. انتظار دوم اين است كه فعاليتهايی كه در سالهای گذشته انجام گرفته است، كارهايی كه دولت كرده است، سرمايهگذاریهای بزرگی كه مسئولان گوناگون و آحاد مردم در بخشهای مختلف ـ چه سرمايهگذاری مادی، چه سرمايهگذاری معنوی ـ انجام دادهاند، اينها به شكوفايی برسد و مردم نتايج آن را در زندگی خود حس كنند. لذا من امسال را «سال نوآوری و شكوفايی» مینامم و انتظار دارم كه انشاءالله هم در زمينهی نوآوری و هم در زمينهی شكوفايی، ملت ما شاهد نتايج شيرينی باشند.
پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 88
ما بايستى الگوى مصرف را اصلاح كنيم. ما بايستى به سمت اصلاح الگوى مصرف حركت كنيم. مسئولين كشور در درجهى اول - چه قوهى مقننه، چه قوهى مجريه، و چه ساير مسئولين كشور؛ قوهى قضائيه و غير آنها - و اشخاص و شخصيتها در رتبههاى مختلف اجتماعى، و آحاد مردم ما از فقير و غنى، بايستى به اين اصل توجه كنند كه بايد الگوى مصرف را اصلاح كنند. اينجور مصرف كردن در همهى زمينهها - در امور ضرورى زندگى، در زيادىهاى زندگى - مصرف كردن بى رويّه و بدون منطق و بدون تدبير عقلانى، به ضرر كشور و به ضرر آحاد و اشخاص ماست. من از عموم مردم و بخصوص از مسئولين درخواست ميكنم، خواهش ميكنم كه در اين زمينه فعاليت خودشان را در اين سال زياد كنند، افزايش بدهند و براى اصلاح الگوى مصرف برنامهريزى كنند. لذا من اين سال را، سال «حركت مردم و مسئولين به سوى اصلاح الگوى مصرف» ميدانم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 23:40  توسط علی
|